تبليغاتX
آقا اجازه ؟

آقا اجازه ؟

طنز نوشته ها

آقا اجازه ؟ آقا دیشب ما همگی خانه عمه سکینه مان مهمان بودیم آقا اجازه ؟ آقا موقع صرف شام من داشتم در گوشه ای کتاب میخواندم که بابا صدایم کرد و گفت :بنده زاده عزیز موقع صرف شام است بفرمائید آقا اجازه ؟ آقا قبل از اینکه ما بفرمائیم عمه سکینه یکمرتبه از کوره در رفت و خطاب به بابا یمان گفت اخوی شما ها هم که شورش را در آورده اید با این بنده زاده بنده زاده گفتن هایتان،زن بیچاره بپای مرگ میرود و پدر پدرش در میـآید تا بچـه ای بدنیا بیاورد آنوقت شما آقـا ها خیلی راحت میفرمائـیــــد :بنده زاده ،بنده زاده ،بندّه زاده !!

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 9:58  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا خدا به عمه سکینه ما عمر طولانی بدهد به عمه سکینه شما و سایر عمه سکینه ها نیز همینطور که سالها بمانند و برای ما از خاطرات شیرین خود تعریف کنند دیشب عمه سکینه در پارک روبروی منزلمان ضمن اینکه یک سینی پر از  چائی جلومان میگذاشت رو کرد به بابایمان و گفت حاجی خان "هیچ چی " بفرمائید چائی! آقا اجازه ؟ آقا پدرمان نیز در پاسخ گفت همشیره حاجی خان "هیچ چی " دیگر چه صیغه ایست آقا اجازه ؟ آقا عمه سکینه در حالیکه نیشخندی میزد گفت :صیغه مبالغه است سالها قبل طبق دستور حکومتی مقرر شده بود کلیه القاب و عناوین از قبیل :الدوله،السلطنه ،حاجی کربلائی،مشهدی،دکتر ،مهندس،جناب،میرزا ،آقا ،خان  و امثالهم از اول اسامی حذف شود روزی از یکنفر پرسیدند نامت چیست گفت"هیچ چی" ! چون اسم من "حاجی میرزا آقا خان" بود که هم حاجی اش هم میرزایش هم آقایش وهم خانش حذف شده و در واقع همه اش حذف شده و فقط "هیچ چی " مانده است !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 9:41  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا در سالهای گذشته در ایام تعطیلات تابستانی معمولا عمه سکینه عزیزمان بچه ها را به نوبت سوار ماشینش میکرد و با گشت و گذاری آبکی دلمان را شاد میکرد . آقا اجازه !؟ آقا حالا که بنزین سهمیه بندی شده ماشین سواری و گشت زنی آبکی ما نیز خوابکی گشته  و بقول شما بزرگترها دست ما کوتاه است و خرما بر نخیل ! آقا اجازه ؟ آقا عمه سکینه برای اینکه دل ما نشکند بما قول داده که ما را گاهی به اتوبوس سواری و زمانی به مترو سواری و هر ماه نیز یکبار جهت خر سواری به ده ببرد تا اعصابمان آرام گیرد ! آقا اجازه ؟ آقا حال بسته به بخت و اقبال ماست که خرها بما سواری بدهند یا نه ؟ آقا اجازه آقا میگویند بر اساس آخرین تحقیقات تائید نشده خر سواری در آرامش اعصاب کولاک میکند آقا اجازه ؟ آقا میشود روزی سهمیه خرانه ما هم مشخص شود !؟آقا اجازه ؟آقا سوء تفاهم نشود و فکرتان جاهای بد بد نرود منظورمان اینست که بدانیم ما در هر سال چقدر می توانیم خر سواری کنیم !؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 10:31  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا عمه سکینه دیشب بما سفارش کرده از طرف ایشان به همه آقاها بهمراه خانم هایشان و بهمه خانمها بهمراه آقاهایشان سلام برسانیم و بگوئیم در این ایام تابستان مواظب و مراقب بچه هایشان باشند که در اوقات بیکاری شان بیش از حد سماق نمکند که بازار با کمبود سماق مواجــه میشود و تعـــادل اقتصــــاد ســماقی همـــــه مان بهم میخورد آنوقت تمام کاسه کوزه ها را سر بچه ها می شکنند مخصوصاً سر این حسنی و مملی البته به تصور اینکه سرشان نشکن است !

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 11:29  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا ما هر جا میخواهیم دو کلمه حرف بزنیم این بزرگتر ها میگویند ولش کن بچه است نمیفهمد آقا اجازه ؟ آقا  ما چون بچه هستیم نباید بفهمیم ؟آقا اجازه ؟ اقا کسی که بزرگ شد حتما باید بفهمد؟ آقا اجازه ؟آقا اینقدر بچه ها را دست کم نگیرید کم می آورید آقا از مـا گفتن بود که گفتیم لابــد آقا  چــون ما بچه ایم باید شنیدنش را هم خودمان بشنویم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 18:7  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا این حسنی موفرفری(کچل سابق)) ده پانزده روز است که با شروع تعطیلات تابستانی میرود کلاس زبان انگلیسی و از همان روزهای اول تشرفش به کلاس زبان بهر که میرسید با علامت هیس می گوید « دُن پِسدیک »  don pesdeak   بر و بچه ها همه گیج شده ایم و گیّاجی را بعنوان صیغه مبالغه ای از گیجی تجربه می کنیم تازه پی برده ایم که آقــای زبان دان  زبان خوان زبان نفهم منظـورش « دُنت اسپیک »  don’t speak   است یعنی صحبت نکن که از بس سوادش ربوبت کشیده آنرا هم عوضی یاد گرفته و ورد زبانش گشته است لطفا شما هم در این مورد بخصوص don pesdeak   وگرنه این حسنی زبان خوان زبان نفهم موفرفری ( کچل سابق ) کار دستمان میدهد و آنقدر ور میزند تا کچلمان کند !!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:4  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا دیشب عمه سکینه نازنین منزل ما مهمان بود و طبق روال معمول نبوی ما اصرار کرد که عمه جان شب اتراق فرمایند (آقا اجازه ؟ آقا مادر خدا بیامرزمان که سواد نداشتند ابوی را نبوی تلفظ میکردند واین نبوی از ایشان برای ما یادگار مانده است ) اصرار ایشان و قبول اوشان بر خوش خوشانی ما افزود چرا که همه تن گوش شدیم تا باز هم خاطره ای یا قصه ای عبرت آموز از عمه سکینه نازنینمان بشنویم و او این بار خیلی خلاصه ولکن با تانی گفت :بهلول را گفتند تا کی میخواهی در جنون باشی لحظه ای به خود آی و راه عقل در پیش گیر ! بهلول در حالیکه نیشخندی میزد گفت :این روزها به دنبال عقل رفتن خیلی جنون میخواهد !!

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 20:16  توسط منوچهر انتظار  | 

آقا اجازه ؟ آقا ما الان دیگر سرزن ماهری شده ایم آنقدر به وبلاگ های رنگارنگ از همه رنگ اعم از طنز و نطنز سر زده ایم که به تصدیق دوست ودشمن سرزنیمان حرف ندارد مخصوصا سر زنی های سرزده مان آقا اجازه ؟آقا دلمان میخواهد شما هم به ما سر بزنید بالاخره کوچک و بزرگی گفته اند و اگر سرتان مشغول است و فرصت سرزنی ندارید بفرمائید ما این مطالب را به چه کسی مینویسیم و از چه کسی میخواهیم مطلب یاد بگیریم از حسنی و مملی که سوادشان ربوبت کشیده(شما بخوانید رطوبت)       آقا اجازه ؟آقا لطفا به نوشته های ما نظر بدهید و ما را راهنمایی کنید که چکار کنیم تا نظر نخوریم گو اینکه یکی از کارهای روزمره مادر نازنینمان دود کردن اسپند به ماست !!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 12:0  توسط منوچهر انتظار  |