امروز ساعت 10 صبح همه آماده حرکت به آغوش طبیعت هستیم تا سیزده را در کنیم علاوه بر عمه سکینه نازنین مان که همه ساله ما را همراهی می کند طبق معمول خاله سعیده نیز سالی یکبار آن هم در روز سیزده همراه ماست دو ماشین پشت سر هم سبزی هایمان را نیز روی کاپوت ماشین گذاشته حرکت می کنیم خاله سعیده با ماشینش جلوتر از ما حرکت می کند ساعتی بعد همه چیز آماده است در صحرای شادمان از جمعیت و جمعیت شادمان از گشت و گذار سیزده ، قاطی سیل جمعیت می شویم و گوشه ای زیلوها پهن می شود ، خاله سعیده به روال همه ساله حواسش در پی سبزه گره زدن است و گشایش بخت !! او می گوید بچه ها همه می دانید که من از ده سالگی سبزه گره زدن در سیزده را شروع کرده ام و اینک با این سبزه های امروزی سی و ششمین گره سیزدهی است که می زنم تابلکه بختم باز شود و سی و ششمین بار است که با خود زمزمه می کنم :
بریم سبزه گره به بندیم به بندیم
به روی آسمان بخندیم بخندیم
و خدایا کمکم کن و قسمت کن تا بلکه سال دیگر همین موقع بچه بغل و خونه شوهر باشم !! که صد البته تاکنون دعای ما مستجاب نشده نه شوهری نصیبمان گشته نه بچه ای قسمت مان ، نه گره هائی که زدیم گره گشا بوده و نه سیزده ما بدر شده و ما نه تنها که سیزده بدر نکرده ایم بلکه دربدر هم شده ایم از بس گره زده ایم پیشانی مان نیز گره حورده است ! و همه به عادت دیرینه فامیل بهت زده مشغول شنیدن سخنان خاله سعیده بودیم که یکباره عمه سکینه به سخن آمد :
بچه ها یک دو سه می گویم هر کسی که خاله سعیده را بیشتر از همه ببوسد گره های مشکلاتش زودتر باز می شود و در آن واحد شور و هیجانی به پا شد و حمله به سوی خاله سعیده و خاله سعیده بوسه باران شد و خنده بی پایان بچه ها از جمله ما حسنی بیسوات ( عجب جائی گیر کردیم هر کجا می رویم این بیسواتی هم همراه ماست حتی در روز سیزده و در دشت و دمن و روی چمن نیز ما را رها نمی کند )! ساعتی بعد ناهار جانانه ای نوش جان شد و میوه های فراوان صرف گردید و حوالی ساعت 5 عصر افتان و خیزان در حالی که به فکر نوشتن این همه مشق و تکلیف شب عیدی بودم که به شب آخر مانده بود راهی منزل شدیم توی راه هر چه شیرین زبانی بود پشت سر آقای مان انجام دادم تا بلکه منبعد در ایام تعطیلی عید با بچه های مردم شوخی نکنند و با این همه تکالیف شاق ایام عیدشان را زهرمار نفرمایند البته ما با اجازه خودمان خوردیم و خوابیدیم و نگذاشتیم به خودمان بد بگذرد ولی شب آخر نحوست سیزده ما را هم گرفت و فکر تکالیف مدرسه بار دیگر از مشق و مدرسه بیزارمان کرد . ببخشید آقا چه میشد که فردای سیزده هم تعطیل می شد تا خستگی ناشی از سیزده نیز در می شد شما که سیزده روز تعطیل می کنید چه می شد چهارده روزش می کردید و از دعاهای ما بچه های مهربان نیز بهره مند می شدید ؟ امیدوارم تعطیلی 14 فروردین ماه در سال آینده فراموشتان نشود !!